شکرانه ی شکستن و ...

یک -  دریغ

 

من که می گویم
بی رحمانه ترین حالتش این است:

فرصتِ شکفتن یک بغض را هم دریغ کنی.
.
ولی
خودت می دانی

 

 

دو – روایت ملموس

این تُنگ
نیم بند که می شود
تلنگر یه ره گذر می شود آب حیاط
همین که می نشینی کنارِ جوی آب
پیر زنی می پرسد:
چی شده مادر؟
آخــــــــ که می شوی آسمانِ خسته یِ بهار
یا شاید
شبیهِ باران های شمال
خلاصه خداوند می داند و بس

 

 

سه - بغض

این شکستن دیر و زود دارد
سوخت و سوز
هرگز

 

 

چهار – من الیمین الی الیسار

قسم به بغض
و آنگاه که گلو گیر می شود.

 

 

پنج – که بگذرد...

کاش این بغض هم مالکِ فیلان نداشته ای بود.

 

 

شش – کام فرو گرفته ام

خوب می دانست
اگر این بغض بشکفد
دیوارها بلندتر می شود.

 

 

ژانرِ نا تمام...

نه
من این حرف ها را باور نمی کنم
من
ژانر بغض را کامل نمی کنم

/ 4 نظر / 10 بازدید
مانی مسیحا

اما من ژانر بغض را کامل میکنم...

دوست سهیل

چه خوبه وبلاگ داری انگار اومدم خونه‌تون مهمونی

میثم ب

یک- ابر به چشمانم غبطه می خورد، در باران اشک ها دو- چقدر تَتگ است محمل کلمات برای بیان احساسات سه- باز گردد عاقبت این در؟ بلی! چهار- و اذا بلغت الحلقوم پنج- موج یم شش- هر که شد محرم دل ...