لذتِ انحراف

نه آقا نه! این اتاق دیگه عرصه یِ من نیست، پُز دادن به چی چی پَز که دیگه این همه خاله خان باجی و جلسه شورای عالی فیلان نمیخواد، از تو استارت و از اوس کریم بنزین، ولی این بار خیابون اصلی نه، این بار جاده یِ انحرافیِ سمت کوه

باورم نمی شد یه  کریستوفکلومب هم،  درونِ مارکوپلویِ درونم باشه، ای جانم... باغ تو باغ و یه روستا پرِ کوچه باغ

هلو - سیب - زرد آلو ...

پیر مرد می گفت: امسال آن قدر  این درختها ثمر داشته که کارگرها از پسشون بر نمیامدند، همین درخت سیب بهاری رو ببین! چهارصد کیلو تا حالا بار داده! بچین جوون! هرچی می تونی ببر که بمونه خدا قهرش میگیره

و

دیگر غروب بود و یک عابرِ خسته

و دستهایِ خواهشی که آسمان را وجب می کرد

...

 

/ 0 نظر / 13 بازدید