آیا این خباثت است؟

اینکه از میان حرف های بچه ها بشنوی که کتابی هفته ای پس از انتشار توقیف شده ، و حتی تعداد محدود نسخه های موجود در بازار هم در حال جمع شدن است و در یک حرکت انقلابی خود را به کتابفروشی دوستت برسانی و بعد از کلی ادا و اصول درآوردن و کج و معوج کردن چشم و بینی و دهان به طرف بفهمانی کدام کتاب را میخواهی و طرف هم یک چشمک دلبرانه بزند و آن کتاب را از زیر میز ، و لای کلی روزنامه بیرون بکشد و بگذارد لای یک کتاب دیگر و بگوید: راستی آن کتابی که خواسته بودید را آوردم، و در میان چشمان خیره دیگران آن را به تو بدهد و کنجکاوی ناظران کتاب باز به نتیجه نرسیده باشد، وقتی زیر چشی دارند جلد کتاب را ورنداز می کنند و آنها جلد کتاب را رازهای زناشویی بخوانند و تو در میان آن صفحات کتاب دیگری را ورق بزنی ، احساس خاصی داری...

و یا حتی زمانی که باز میگردی در جمع همان دوستان و خاطراتِ پنهان کاری های دوران کودکی را در ذهن مرور میکنی... وقتی لواشکی که قرار بود بعد از نوشتن مشق ها جایزه بگیری را در یک عملیات جنایی کش رفته باشی و قبل از نوشتن تکالیف آن را مکیده باشی ... کتاب را از دوستان پنهان کنی... نتوانی مقابل کنجکاوی خود را بگیری و آن کتاب باریک را در میان جزوه امتحانی فردا قرار دهی و بر خلاف شعفی که در درونت هست آن را یک حالت افسردگی بخوانی و... ترحم دوستان را با پذیرش دعوت به چایی لیوانی و داغ و دلداری های آنها درک کنی و ... احساس خاصی داری...

 از همه بدتر ... بعد از یک ماه که در همان جمع هستی و آنها بحث از معرفت و ادبیات و .. میکنند و می گویند : کتاب جالبی بوده و کلی صدا کرده و کاش گیرش می آوردیم. تو بروی و لای کتابهای قفسه آن کتاب را بیرون بیاوری و در مقابل نگاه های خیر کتاب بازهای حرفه ای، کتاب را به آنها نشان دهی وبا لحن سردی، بگویی: این را می گویید... و قبلش مسیر فرار را زیر چشی انتخاب کرده باشید و در حمله اعتراض گونه دوستان، کتاب به دست به سمت راهرو فرار کنی و ...

با یک قسمت مغز معنای فحش های فرهنگی را آنالیز کنی و با قسمت دیگر احساس خباثت را... چه حسی دارید؟

 آیا این خباثت است؟

/ 2 نظر / 4 بازدید
سالی

نوچ قساوت است[نیشخند]