راه رفتنی رو باس رف - کار کردنی رو باس کرد

1- بام

نه بغض فرو خوردن چاره ی کار است
نه خزیدن به لای شالِ سپید
من که دلم را بر میدارم
می خزم به تراس
نه
می روم به بام
به بلندترین بامِ این شهر
جایی که بلور یخ کند، شراره های این دلِ تنگ

.

2- دیوار

دوستِ من
دیوارها را بلندتر می گیرند
تا
قدر روزنه بدانیم.

.

 

3- تن

من معترضم به بی میلیِ چشمات
میخوام چادر بزنم
تو وال استریت دستات
.

/ 4 نظر / 12 بازدید
باران

[گل] حیف اینجا لایک نداره...

آنو

راه برای ِ رفتن است !! بن بست هم شاید برای ِ ماندن !! ...

ماه بان

آقای سهیل دادخواه چرا چیزی نمی نویسید؟ ما خیلی وقته منتظریم ...