این متن را با من بخوان باقی فسانه است

 
 
 
می خزم لای سطرها/ حیران مراجع ضمیر/ جمله ها گیج و ویج/ این معضل عظیم انحصاری به فارسی دری ندارد/ در چهار زبان زنده دیگر/ راه را گم کردم/ چقدر تنگ بود گذرگاه رسیدن به عمق/ درد آور/ لذیذ/ درد تا کشاله های ران پیش می رود/ قدری عامیانه/ قدری دقیق/ بی فایده است/ چیزی جایی گیر کرده/ این واژه ها روغن کاری می خواهند/ ترجمه یِ دقیق/ این صیغه ها باید زمانِ دیگری داشته باشند/ خلاء ای فرا تر از حال و گذشته و اکنون/ تکه ابری می شود سدّی را برای ادامه راه/ دوباره باید سپاس بگویم به باد/ که می رسد و سرعتی می شود برای نازِ این غبار/ آه بعد رسیدن.../ وای ... تازه می رسی به داستان مدار/ صفر درجه تا خورشید/ و هر بار قرائت تازه/ نزدیک می شوی و سرد/ اوج میگیری و درد/ جایی چیزی گیر کرده/ پناه به دستانی به فصاحتِ دیازپام/ نه نه کدئین/ آه خدای من / خلسه/ رعشه/ خنیاگر مدهوش/ بی پناهی در غربت واژه ها/ فرهنگها هم سخنم را نمی فهمند/ دست می برم به پراگراف شاخسارِ گیسو/ جمله جمله/ خط به خط/ جمله ها هم دیگر را پیدا نمی کنند/ این خال جایش این جا نیست/ کمی جلو تر.../ سر می خورد/ می روند/ می لغزند/ یه واژه بیشتر نمی ماند/ کم می آورم/ وا میروم در متن/ نشان میگذارم لای کتاب/ همین تار مو/ دیگر وقت سکوت است/ ضمیر مرجع اش را می یابد/ فرا تر از من و تو و او / چیزی شبیه خنده یِ یک پسته یِ دربسته یِ/ هوس دوباره دندان/ طعمِ تمام اسرار ممنوعه/ رژه می روند/ سان می بینم/ مو به مو/ فان دانوس برایم دست تکان می دهد/ هر دو تشنه ایم/ طاقت بیاور فان دانوس/ طاقت بیار رفیق/ جمله ام رو به پایان است... و چیزی تا شب نمانده است...
هیچ ... هیچ
.
پ.ن: این من را در روزهای اول پاییز اول بار در گودر نوشتم.
/ 4 نظر / 12 بازدید
سالی

چه عجب دوباره دیدیمت

از این ورا؟![گل]

باران

از فسانه ها بگو چیزی تا شب نمانده[گل]