باس نوشت3

وقتی رسیدم به ایستگاه، اتوبوس رفته بود، اگه میخواستم تا ابتدای شهرک پیاده بروم تا از سواری استفاده کنم، حدود ده دقیقه زمان می برد، از فرصت استفاده کردم و نشستم رو نیمکت ایستگاه و پرواز در هپروت...

اتوبوس رسید و بر خلاف عادتش زود راه افتاد، چهار/ پنج تا ایستگاه که رفته بود و تقریبا از شهرک بیرون آمده بود، گوشی موبایل آقای راننده زنگ زد، اتوبوس خلوت بود و ... بعد از اینکه تماس تلفنی آقای راننده تمام شد و به ایستگاه بعدی رسیده بودیم ، آقای راننده به مسافران ایستاده در ایستگاه با چرخاندن انگشت سبابه اش دور فرمان اشاره کرد که: میخواهد دور بزند! به بریدگی اول که رسیدیم آقای راننده در یک حرکت تعجب برانگیز و در چشم برهم زدنی ، یه دور صد و هشتاد درجه زد که محتوایات اتوبوس که از بنده و چند تن دیگر از انسانهای دوپا تشکیل می شد، در میان زمین و هوا و صندلی مجاور معلق شدیم، اتوبوس با عجله داشت از میانه راه مسیر آماده را باز می گشت!

به راستی چه شده بود؟ از ایشان پرسیدم: کجا میرید آقا؟ ایشان فرمودند : دور میزنم! پاسخ ایشان ، کوتاه و گزیده بود چون دُرّ و من کاملا متوجه شدم که جریان از چه قرار است... برگشتیم سر ایستگاه اول، و در کمال نا باوری رویت فرمودیم که یک خانم محترم سوار بر اتوبوس شد و اتوبوس از مسیر میانبر به مسیر اصلی باز گشت؛ ابتدا کمی از راننده که وقت گرانمایه ما را گرفته تا به خانواده محترم سرویس ارائه دهد، دلخور شدم و در ذهن معادلات واژه زن ذلیل و خانواده دوست و ... را مرور می کردم... چند ایستگاه که گذشت و ساعت خود را نگاه کردم ، حساب کردم مسیر پانزده دقیقه ای را ایشان یک ساعته طی کرده و تقریبا چهل/ پنجاه دقیقه ما قربانیه یک عشق پاک شده ایم، نزدیکی های مقصد و بعد از مرور احتمالات مختلف... جملات اعتراضی آماده در ذهن را به کناری گذاشتم و هنگام پیاده شد با لبخندی متعارف به آقای راننده گفتم : آقا دست شما درد نکند و ...لبخند

/ 2 نظر / 10 بازدید
بزرگ فیلسوف کوچک

شاید خیلی وقتها تو هم برای کسانی که دوستشون داری کارهایی رو انجام بدی که اطراف یا اطرافبانت رو نحت الشعاع قرار بده اما متوجه نباشی چون در لحظه داری فقط به احساست توجه می کنی

شريعت نبوي

سلام،ولادت امام كاظم (ع)رابه شما تبريك مي گم ،اگه ممكنه باهم تبادل لينك داشته باشيم ونيزازنظراتتان هم بهره مندگردم.باتشكر